Document Type : Research Article
1. مقدمه
توسعۀ فناوری اطلاعات و ارتباطات وابستگی دولتها به زیرساختهای سایبری را بهطور چشمگیری افزایش داده است. در کنار مزایای این تحول، حملات سایبری به یکی از مهمترین تهدیدات امنیتی تبدیل شدهاند. برخلاف حقوق بینالملل سنتی که توسل به زور و نقض حاکمیت عمدتاً ازطریق ابزارهای فیزیکی صورت میگرفت، ماهیت فرامرزی و پنهان عملیات سایبری، مفاهیمی چون حاکمیت، عدم مداخله و مسئولیت بینالمللی دولتها را با چالش مواجه ساخته است.[1] یکی از مسائل اساسی در این زمینه، انتساب حملات سایبری به دولتهاست. استفاده از هویتهای جعلی، سرورهای واسط و مسیرهای ارتباطی پیچیده، شناسایی منشأ واقعی حملات را دشوار میکند. افزونبر انتساب فنی، انتساب حقوقی نیز مستلزم اثبات کنترل یا هدایت مؤثر یک دولت بر عاملان حمله است؛ امری که در فضای سایبر، با دشواریهای فراوان همراه بوده و مسئولیتپذیری دولتها را با ابهام روبهرو کرده است.[2] اگرچه منشور ملل متحد و طرح مواد مسئولیت بینالمللی دولتها، مصوب ۲۰۰۱، چهارچوب کلی مسئولیت دولتها را فراهم کردهاند، ویژگیهای خاص فضای سایبر موجب شده است تلاشهایی نظیر تدوین «راهنمای تالین» برای تبیین قواعد حاکم بر عملیات سایبری صورت گیرد.[3] بااینحال، هنوز اجماع روشنی دربارۀ معیارهای انتساب و مسئولیت دولتها در این حوزه وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران نیز بهدلیل مواجهه با حملات سایبری علیه زیرساختهای حیاتی خود، نیازمند بهرهگیری از ظرفیتهای حقوق بینالملل و تقویت چهارچوبهای حقوقی داخلی است.[4] باوجود اهمیت این موضوع، پژوهشهای پیشین عمدتاً بر ابعاد بینالمللی یا کیفری جرایم سایبری متمرکز بوده و بررسی تطبیقی میان حقوق بینالملل و نظام حقوقی ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است.[5] برایناساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی، چالشهای انتساب و احراز مسئولیت دولتها در قبال حملات سایبری را در حقوق بینالملل و نظام حقوقی ایران بررسی میکند.
۲. واکاوی حقوقی حملۀ سایبری و مبنای انتساب
برای احراز مسئولیت بینالمللی یک دولت، ابتدا باید مشخص شود که آیا عمل رخداده، از منظر حقوقی، یک تخلف بینالمللی حملۀ سایبری محسوب میشود و سپس، آیا این عمل قابلانتساب به آن دولت است یا خیر. این بخش به واکاوی این دو رکن اساسی میپردازد.
2-1. تبیین گسترۀ مفهومی حملات سایبری در حقوق بینالملل معاصر
در حقوق بینالملل سنتی، مفهوم «حمله» غالباً با استفاده از نیروی مسلحانه فیزیکی موضوع بند ۴مادۀ ۲و مادۀ ۵۱منشور ملل متحد گره خورده است. با ظهور فضای سایبر، تطبیق این مفاهیم با پدیدههای نوظهور، به یک چالش اساسی تبدیل شد. امروزه در دکترین حقوقی و رویۀ تفسیری دولتها، با اتکا بر «رویکرد اثرمحور»، هرگونه عملیات سایبری که آثار مخرب آن مرگ، جراحت، یا تخریب فیزیکی اموال معادل یک حملۀ مسلحانه سنتی باشد، تحتعنوان حملۀ سایبری شناسایی میشود.[6] بااینحال، مفهومشناسی موسع اقتضا میکند که عملیاتهای سایبری فروآستانهای و ترکیبی، نظیر مداخله در انتخابات، جاسوسی سایبری مخرب و از کار انداختن زیرساختهای حیاتی بدون تخریب فیزیکی نیز مورد توجه قرار گیرند .این اقدامات اگرچه ممکن است نقض بند ۴ مادۀ ۲ منشور یا همان اصل عدم توسل به زور نباشد، اما میتوانند ناقض اصل عدم مداخله یا حاکمیت ملی دولتها تلقی گردند و موجب مسئولیت بینالمللی شوند؛ بهویژه آنکه در رویه و ادبیات حقوقی اخیر (2024‑2025)، اثر تجمعی این سلسله عملیاتهای فروآستانهای میتواند درمجموع، بهعنوان نقض فاحش حاکمیت سایبری یا حتی معادل توسل به زور ارزیابی گردد.[7]
۲-۲. چالشهای احراز هویت: از موانع فنی تا مرحلۀ اثبات حقوقی
انتساب یک عملیات سایبری به یک بازیگر خاص، یکی از پیچیدهترین گرههای حقوق بینالملل سایبری است. این چالش دارای دو لایۀ مجزا اما درهمتنیده است: لایۀ فنی و لایۀ حقوقی. در سطح فنی، مهاجمان سایبری با استفاده از تکنیکهایی نظیر جعل نشانی اینترنتی، مسیریابی ازطریق سرورهای نیابتی در کشورهای ثالث و استفاده از شبکههای آلوده، هویت و مکان واقعی خود را پنهان میکنند. علاوهبراین، استفاده از عملیات پرچم دروغین و پیچیدگی تهدیدات مستمر پیشرفته رهگیری فنی را با ابهام مضاعف مواجه ساخته است.
حتی اگر انتساب فنی با موفقیت انجام شود، گذر از مرحلۀ اثبات حقوقی چالش دیگری است. دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) در رویۀ خود، استانداردهای اثباتی مختلفی را مطرح کرده است، اما در فضای سایبر که ادله غالباً ماهیت دیجیتال و فرّار دارند، رسیدن به استاندارد ادلۀ روشن و متقاعدکننده و یا با استاندارد سختگیرانۀ ادلۀ کاملاً قاطع که دیوان در قضیه نسلکشی بوسنی مطرح کرد، برای انتساب یک حمله به یک دولت خارجی بسیار دشوار است. به همین دلیل، دکترین حقوقی جدید بهسمت پذیرش استانداردهای منعطفتر یا انتساب مبتنیبر شواهد قرینهای در فضای سایبر متمایل شده است.[8]
صرف اینکه یک حمله از زیرساختهای یک کشور نشئت گرفته باشد، برای انتساب حقوقی آن عمل به دولتِ میزبان آن زیرساخت کفایت نمیکند. در چنین بنبستهای اثباتی، استناد به نقض تکلیف به مراقبت مقتضی میتواند خلأ انتساب مستقیم را تا حدودی جبران نماید؛ بدین معنا که دولت میزبانِ زیرساخت، نه بهدلیل انجام خود حمله، بلکه بهسبب کوتاهی در اتخاذ تدابیر پیشگیرانه و صیانت از قلمرو سایبری خود، دارای مسئولیت بینالمللی شناخته میشود.[9]
۲-۳. دکترین کنترل موثر و قابلیت انتساب رفتار بازیگران غیردولتی سایبری به دولتها
دولتها برای فرار از مسئولیت بینالمللی، غالباً حملات سایبری خود را ازطریق گروههای هکری مستقل، هکتیویستها یا بازیگران غیردولتی که امروزه تحتعنوان نیروهای نیابتی سایبری یا گروههای تهدید مستمر پیشرفته با حمایت دولتی شناخته میشوند[10] انجام میدهند. براساس مادۀ ۸ طرح مواد کمیسیون حقوق بینالملل درخصوص مسئولیت دولتها، رفتار شخص یا گروهی از اشخاص، درصورتی به دولت منتسب میشود که آن شخص یا گروه، درواقع، تحت هدایت یا کنترل مؤثر آن دولت عمل کرده باشد.
دیوان بینالمللی دادگستری، در قضیۀ نیکاراگوئه، معیار کنترل مؤثر را برای انتساب اعمال گروههای مسلح به دولتها تثبیت کرد. در فضای سایبر، این معیار به این معناست که صرف حمایت مالی، فنی یا ایدئولوژیک از یک گروه هکری، برای انتساب حملات به دولت کافی نیست و باید کنترل مؤثر بر عملیاتها اثبات شود؛ امری که بهدلیل ماهیت پنهان سایبری، بار اثباتی سنگینی بر دوش دولت زیاندیده قرار میدهد.[11] در مقابل، برخی دکترینهای نوین، با اشاره به قضیۀ تادیچ، معیار کنترل کلی را منعطفتر میدانند و پیشنهاد میکنند برای جلوگیری از فرار دولتهای حامی، این استاندارد در فضای سایبر مورد توجه قرار گیرد.[12]
۳. ساختار حقوقی دفاع سایبری: بازخوانی اسناد بینالمللی در کنار موازین ملی ایران
درک مسئولیت بینالمللی سایبری مستلزم بررسی ساختار دفاع سایبری در حقوق بینالملل و نظام حقوقی ایران در سه محور است.
۳-۱. هنجارگذاری بینالمللی: از راهنمای تالین تا مجمع عمومی سازمان ملل متحد
نظام حقوق بینالملل، در مواجهه با فضای سایبر، مسیر پرچالشی را برای انطباق قواعد سنتی با واقعیتهای فناوری طی کرده است. در این راستا، راهنمای تالین نسخههای ۱ و ۲ و روند جاری تدوین نسخۀ ۳ که بر رویۀ عملی دولتها تمرکز دارد،[13] راهنمای تالین بهعنوان مهمترین تلاش نظری در تفسیر حقوق بینالملل سایبری، حاکمیت دولتها را در فضای سایبر قابلاعمال میداند و نقض زیرساختهای حیاتی را نقض حاکمیت تلقی میکند. دربارۀ ماهیت حقوقی حاکمیت سایبری اختلافنظر وجود دارد، اما رویۀ اخیر دولتها و گزارشهای سازمان ملل نشاندهندۀ گرایش به پذیرش آن بهعنوان قاعدهای مستقل است.
یکی از مفاهیم کلیدی در هنجارگذاری بینالمللی سایبری، بسط اصل تکلیف به مراقبت است که ریشه در رویۀ قضایی دیوان بینالمللی دادگستری در قضیۀ کانال کورفو ۱۹۴۹ دارد. براساس این اصل، هیچ دولتی حق ندارد اجازه دهد از قلمرو آن برای اقداماتی استفاده شود که حقوق سایر دولتها را نقض میکند. گروه کارشناسان دولتی سازمان ملل متحد، در گزارش سال ۲۰۱۵ خود که به تأیید و اجماع اعضا رسید، این اصل را وارد فضای سایبر کردند و مقرر داشتند که دولتها نباید آگاهانه اجازه دهند قلمرو سایبری آنها بستر ارتکاب اعمال متخلفانۀ بینالمللی قرار گیرد.[14] اعمال اصل مراقبت در فضای سایبر، با چالشهای فنی و تعارض با حریم خصوصی روبهروست. بنابراین، تعهد دولتها در این حوزه، تعهد به وسیله است و در دکترین جدید، متناسب با ظرفیت کشورها تفسیر میشود.[15]
تفکیک میان مداخلۀ غیرقانونی، توسل به زور و حملۀ مسلحانه در فضای سایبری، براساس آستانۀ شدت و گستردگی ارزیابی میشود. درصورت ایجاد آثار مخرب جدی مانند تخریب فیزیکی یا تلفات جانی، عملیات سایبری میتواند معادل حملۀ مسلحانه تلقی شود و حق دفاع مشروع را برای دولت قربانی ایجاد کند.
اما امروزه یکی از اصلیترین چالشها در ساختار حقوقی دفاع سایبری، نحوۀ واکنش به عملیاتهای موسوم به مادونِ آستانه و یا فروآستانهای است. این عملیاتها که در منطقۀ خاکستری قرار میگیرند، عامدانه بهگونهای طراحی میشوند که ازحیث شدت و آثار، پایینتر از معیار حملۀ مسلحانه طبقهبندی شوند و درنتیجه، حق دفاع مشروع را برای دولت قربانی ایجاد نکنند. حملاتی مانند باجافزارها یا مداخله در انتخابات که اگرچه به آستانۀ حملۀ مسلحانه نمیرسند، اما ثبات بینالمللی را بهشدت تهدید میکنند و تنها حق توسل به اقدامات متقابل غیرمسلحانه را برای دولت متضرر ایجاد مینمایند.[16] برای مقابله با این خلأ راهبردی، دکترین حقوقی اخیراً بهسمت استفاده از رویکرد اثرمحور و یا ضابطۀ پیامدمحور و همچنین ارزیابی اثر تجمعی حملات مستمر گرایش یافته است تا عملیاتهای پایینتر از حدنصاب حملۀ مسلحانه که موجب فلج سیستمی اقتصاد یا بهداشت یک کشور میشوند را نیز همسنگ توسل به زور ارزیابی کند.[17]
۳-۲. چهارچوبهای هنجاری و اسناد راهبردی ایران: حاکمیت سایبری و دکترین دفاع مشروع
نظام حقوقی و ساختار دفاعی جمهوری اسلامی ایران، در واکنش به تهدیدات سایبری، دستخوش تحول شده است. نهادهایی مانند شورای عالی فضای مجازی و سازمان پدافند غیرعامل، مسئول سیاستگذاری و دفاع از زیرساختهای حیاتی هستند. اسناد کلان نیز بر مصونسازی، تابآوری و بازدارندگی فعال تأکید دارند. اما مهمترین سندی که رویۀ عملی و دیدگاه حقوقی ایران را بهصراحت در عرصۀ بینالمللی بازتاب میدهد، «بیانیۀ ستاد کل نیروهای مسلح درخصوص حقوق بینالملل فضای مجازی»، مصوب مرداد ۱۳۹۹ است.[18] این سند، در مقایسه با راهنمای تالین، رویکردی حاکمیتمحور و دفاعی ازسوی ایران را نشان میدهد. ایران برخلاف برخی کشورهای غربی، حاکمیت سایبری را قاعدهای الزامآور میداند و هرگونه مداخلۀ بدون رضایت را نقض حاکمیت تلقی میکند. این رویکرد با مواضع کشورهای درحالتوسعه، در نشستهای اخیر سازمان ملل همسو است.[19]
در عرصۀ ملی و در تبیین ساختار حقوقی دفاع سایبری، اسناد راهبردی جمهوری اسلامی ایران ازجمله بیانیۀ ستاد کل نیروهای مسلح، نشاندهندۀ پویایی و همسویی با رویههای درحال تکامل جهانی است. دکترین حقوقی داخلی نیز اخیراً توجه ویژهای به چالشهای ناشی از عملیات سایبریِ پایینتر از سطح آستانۀ توسل به زور معطوف داشته است. همانطور که در ادبیات اخیر حقوقی ایران تأکید شده است، تحول مفهوم توسل به زور، در پرتو این دسته از حملات سایبری عملیاتهای فروآستانهای، نیازمند اتخاذ پاسخهای متناسب و مبتنیبر حقوق بینالملل دفاعی است تا بازدارندگی لازم در برابر تهدیدات منطقۀ خاکستری تأمین گردد.[20] علاوهبراین، در مقابله با عملیاتهای سایبری پراکنده که زیرساختهای حیاتی را هدف قرار میدهند، استناد به اصل عدم مداخله در امور داخلی و صیانت از حاکمیت سایبری، بهعنوان قواعدی مستقل و بنیادین در اسناد راهبردی ایران جایگاهی محوری یافته است؛ رویکردی که نشاندهندۀ گذار دکترین دفاعی کشور بهسمت استفادۀ حداکثری از ظرفیتهای حقوقی، برای مقابله با طیف متنوعی از مداخلات سایبری متخاصمانه است.
در بخش مربوط به توسل به زورِ بیانیۀ ستاد کل نیروهای مسلح، این نهاد نظامی راهبردی بهصراحت رویکردی منطبق بر موازین منشور ملل متحد اتخاذ کرده است و اعلام میدارد که اگر حملات سایبری ازنظر مقیاس و آثار، بهگونهای باشد که خسارات مادی یا انسانی شدیدی به زیرساختهای حیاتی مانند تأسیسات هستهای، شبکههای توزیع آب و برق، یا سیستمهای ناوبری هوایی وارد کند، مشمول مادۀ ۵۱ منشور ملل متحد تلقی میشود و جمهوری اسلامی ایران حق ذاتی خود را برای پاسخ متقابل ازطریق دفاع مشروع، خواه بهصورت سایبری و خواه فیزیکی، با رعایت اصول ضرورت و تناسب، محفوظ میداند.[21]
همچنین، درخصوص اصل تکلیف به مراقبت مقتضی، ایران رویکردی واقعگرایانه و مشروط اتخاذ کرده است. بیانیۀ مذکور تصریح میکند که انتساب یک حملۀ سایبری به یک دولت، صرفاً بهدلیل آنکه حمله از زیرساختهای آن کشور نشئت گرفته، غیرقابلقبول است، مگر آنکه آگاهی و کنترل مؤثر آن دولت بر عملیات اثبات شود. پذیرش تعهد به مراقبت مقتضی ازسوی ایران، منوط به توانمندیهای فنی، برخورداری از زیرساختهای لازم و دریافت ادلۀ روشن ازسوی دولت متضرر شده است که این امر نشاندهندۀ آگاهی تدوینکنندگان سند از چالشهای فنی انتساب و تلاش برای جلوگیری از انتسابهای بیاساس علیه ایران است.
۳-۳. رویکرد کیفری و بازدارنده: تقاطع صلاحیت ملی و رویههای عملی دولتها
علاوهبر الزامات حقوق بینالملل عمومی و مسئولیت مدنی دولتها، ساختار دفاع سایبری نیازمند بازوهای اجرایی قدرتمندی در حوزۀ حقوق کیفری است که بتواند بازدارندگی ایجاد نماید. در نظام حقوقی ایران، قانون جرایم رایانهای مصوب ۱۳۸۸ بهعنوان قانون خاص، و قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ بهعنوان قانون عام، چهارچوب کیفری برخورد با حملات سایبری را ترسیم کردهاند.
یکی از نقاط قوت نظام حقوقی ایران در برخورد با حملات سایبری فرامرزی که توسط هکرها یا گروههای تحتحمایت دولتهای متخاصم انجام میشود، ظرفیتهای قانون مجازات اسلامی در اعمال صلاحیتهای فراسرزمینی است. براساس مادۀ ۵ این قانون که مبتنیبر اصل صلاحیت حمایتی است، هر فردی، اعم از ایرانی یا غیرایرانی، که در خارج از قلمرو حاکمیت ایران، مرتکب جرائمی علیه امنیت داخلی یا خارجی، یا جاسوسی علیه ساختارهای حاکمیتی شود که شامل حملات سایبری به زیرساختهای حیاتی و سرقت دادههای طبقهبندیشده نیز میگردد، طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران محاکمه و مجازات خواهد شد. همچنین مطابق مادۀ ۸ قانون مجازات اسلامی، ظرفیت اعمال صلاحیت جهانی برای جرایم خاص سایبری که بهموجب تعهدات بینالمللی جرمانگاری شدهاند، فراهم میگردد.[22]
باوجوداین، در رویۀ عملی بینالمللی، اعمال صلاحیت کیفری علیه عاملان دولتی یا گروههای سایبری تحتحمایت دولتها، با سد محکم چالشهای فنی و مصونیتهای سیاسی روبهرو است. دولتها غالباً از استرداد هکرهای خود امتناع میورزند و احراز هویت فردی مجرمان در دادگاههای کیفری، بهدلیل استفاده از تکنیکهای پیچیدۀ جعل آدرس و شبکههای پنهان دارکوب، با استانداردهای بالای ادلۀ اثبات دعوای کیفری، عملاً غیرممکن و یا بسیار دشوار است.[23]
در پاسخ به این بنبست حقوقی، رویۀ عملی دولتها در سالهای اخیر، بهسمت استراتژی انتساب هماهنگ سیاسی و استفاده از ابزارهای بازدارندۀ غیرکیفری گرایش یافته است. در این استراتژی که در پروندههای مشهوری نظیر بدافزارهای شامون، واناکرای و ناتپتیا مشاهده شد، ائتلافی از دولتها، بهصورت مشترک و خارج از چهارچوب محاکم بینالمللی، یک دولت خاص را بهعنوان عامل حمله معرفی می کنند.[24] متعاقب این انتساب سیاسی، رژیمهای تحریمی مستقلی، نظیر چهارچوب تحریمهای سایبری اتحادیۀ اروپا، برای مسدود کردن اموال، ممنوعیت سفر و اعمال فشارهای اقتصادی بر افراد، نهادها و سازمانهای اطلاعاتی دخیل در حملات سایبری فعال میشود.[25]
در نبود معاهدۀ جامع سایبری، دولتها با ترکیب حقوق کیفری داخلی، دیپلماسی اجبارآمیز و تحریمهای هدفمند، بهدنبال تقویت بازدارندگی و جبران خلأهای انتساب در فضای سایبر هستند.
۴. واکاوی تطبیقی مسئولیت سایبری: همگراییها، شکافها و الزامات راهبردی
ورود به عصر دیجیتال، دولتها را با چالشی جدی در حوزۀ مسئولیت بینالمللی مواجه کرده است. فضای سایبری بهدلیل ماهیت فرامرزی، سرعت بالا و پیچیدگی دادهها، چهارچوبهای سنتی حقوق بینالملل مبتنیبر مرزهای سرزمینی را با مشکل مواجه میکند. جمهوری اسلامی ایران نیز بهعنوان بازیگری فعال و هدف تهدیدات سایبری، با این چالشها روبهروست. این بخش بهصورت تطبیقی به بررسی رویکردهای ایران و رویههای بینالمللی در این زمینه میپردازد.
۴-۱. تقابل معیارهای انتساب: نصگرایی کیفری داخلی، در برابر رویکرد چندوجهی بینالمللی
نخستین و دشوارترین چالش در مسئولیتپذیری حملات سایبری، مسئلۀ انتساب است. در فضای سایبری، تفکیک میان انتساب فنی و اثبات ارتباط اقدام با دولت بسیار پیچیده است. در این زمینه، شکافی میان رویکرد حقوق داخلی ایران و رویۀ در حال تحول بینالمللی وجود دارد.
الف) رویۀ بینالمللی: از کنترل مؤثر تا مراقبت مقتضی و انتساب سیاسی
در سطح بینالمللی، انتساب یک حملۀ سایبری به یک دولت، فرایندی صرفاً فنی نیست، بلکه امری کاملاً حقوقی و سیاسی است. معیار کلاسیک و سختگیرانۀ حقوقی وجود ضابطۀ کنترل مؤثر است که توسط دیوان بینالمللی دادگستری، در قضیۀ نیکاراگوئه تبیین شد.[26] برای انتساب اقدامات گروههای غیردولتی مانند هکرها به یک دولت، باید کنترل مستقیم آن دولت بر عملیات مشخص اثبات شود. این امر در فضای سایبری بسیار دشوار است، زیرا گروههای نیابتی میتوانند با استقلال عمل کنند و اثبات ارتباط دولتها پیچیده است. حتی معیار کنترل کلی در قضیۀ تادیچ نیز بهتنهایی پاسخگو نیست. ازاینرو، گرایش به معیارهای تکمیلی افزایش یافته است. مهمترینِ این معیارها، اصل مراقبت مقتضی است.[27] این اصل که ریشه در قضیۀ تنگۀ کورفو دارد و در گزارشهای گروه کارشناسان دولتی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۵ نیز صراحتاً مورد تأیید قرار گرفته، بیان میدارد که دولتها مکلفاند تمام اقدامات ممکن و معقول را برای پیشگیری، توقف و تحقیق دربارۀ حملات سایبری که از قلمروشان یا ازطریق زیرساختهای آنها نشئت میگیرد، به کار گیرند. در همین راستا، ادبیات حقوقی اخیر تأکید دارد که تعهد به مراقبت مقتضی، دیگر صرفاً یک اصل توصیهای نیست، بلکه بهعنوان یک عرف نوظهور، در مسئولیت ثانویۀ دولتها در قبال عملیاتهای سایبری فرامرزی تثبیت شده است.[28] کوتاهی در انجام این تکلیف، مستقل از اینکه حمله توسط چه کسی انجام شده باشد، خود موجد مسئولیت مستقل بینالمللی برای دولت میزبان، بهدلیل نقض تعهد پیشگیری یا همان عدم اجرای اصل مراقبت مقتضی است.
علاوهبر الزامات حقوقی، شاهد ظهور پدیدۀ نهادینهشدۀ انتساب سیاسی هماهنگ هستیم. در این سازوکار، گروهی از دولتها، اغلب همپیمانان غربی، بهصورت مشترک، علنی و رسانهای، یک دولت دیگر را مسئول یک حمله سایبری معرفی میکنند.[29] این نوع انتساب، هرچند غالباً ادلۀ قضایی، فنی و متقنِ محکمهپسند را منتشر نمیکند تا منابع اطلاعاتی خود را حفظ نماید، اما با ایجاد ائتلاف، اعمال فشار سنگین دیپلماتیک و مشروعیتبخشی به اقدامات متقابل، کارکردی تعیینکننده در رویۀ دولتها یافته است. دکترین نوین سایبری، این انتسابهای هماهنگ را نهتنها یک اقدام سیاسی، بلکه گامی استراتژیک در جهت شکلدهی به حقوق عرفی بینالمللی و تسهیلِ استناد به اقدامات متقابل جمعی ارزیابی میکند.[30]
ب) رویکرد حقوق داخلی ایران: تمرکز بر مسئولیت کیفری فردی و محدودیتهای بینالمللی
در مقابل این رویکرد شبکهای و چندوجهی، نظام حقوقی ایران، بهویژه در ساختار قانون جرایم رایانهای مصوب ۱۳۸۸، رویکردی کاملاً مبتنیبر نصگرایی کیفری و احراز مسئولیت فردی اتخاذ کرده است. این قانون، با جرمانگاری طیف وسیعی از اقدامات مخرب سایبری از دسترسی غیرمجاز و شنود تا تخریب دادهها و جاسوسی رایانهای، صرفاً بر شناسایی، تعقیب و مجازات شخص حقیقی یا حقوقیِ مرتکب جرم تمرکز دارد. دایرۀ شمول صلاحیت دادگاههای کیفری ایران نیز براساس اصولی چون صلاحیت سرزمینی، مبتنیبر تابعیت و بهویژه اصل صلاحیت حمایتی تعریف شده است. این اصل که در مادۀ ۵ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ تجلی یافته، به جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور، فارغ از محل وقوع جرم و تابعیت مرتکب تسری مییابد.[31]
این رویکرد کیفری، هرچند برای مقابله با جرایم سایبری داخلی و هکرهای مستقل کارآمد است، اما در برخورد با حملات سایبریِ سازمانیافته با منشأ دولتی، با یک شکاف مفهومی و راهبردی مواجه است. قانون جرایم رایانهای، چهارچوب و ابزاری برای مسئول ساختن دولتها بهعنوان تابعان اصلی حقوق بینالملل ارائه نمیدهد. درحالیکه رویۀ بینالمللی بهدنبال ایجاد مسئولیت مدنی و بینالمللی برای حاکمیتها، ازطریق مفاهیمی چون مراقبت مقتضی است، حقوق داخلی ایران صرفاً بر انتساب عنصر مادی و روانی جرم به یک فرد خاص تأکید دارد. این خلأ قانونی باعث میشود ظرفیت کشور برای بهرهگیری سیستماتیک از ابزارهای حقوق بینالملل، جهت طرح دعوا یا اعمال فشار بر دولتهای حامی حملات سایبری محدود بماند. مطالعات اخیر داخلی نیز با تأیید این شکاف، پیشنهاد میکنند که نظام حقوقی ایران باید علاوهبر بهروزرسانی صلاحیتهای کیفری، چهارچوبهای مشخصی برای اعمال دیپلماسی حقوقی و طرح مسئولیت بینالمللی دولتها، براساس موازین نوین حقوق بینالملل سایبری تدوین نماید.
۴-۲. آستانۀ توسل به زور و دفاع مشروع: همگرایی دکترینال بر محور پیامد
یکی از حیاتیترین و بحثبرانگیزترین حوزهها در حقوق بینالملل سایبری، تعیین خط مرزی یا نقطهای است که در آن، یک عملیات متخاصمانۀ سایبری، بهمثابۀ حملۀ مسلحانه تلقی میشود و حق ذاتی دفاع مشروع نظامی موضوع مادۀ ۵۱ منشور ملل متحد را برای دولت قربانی فعال میسازد. در این زمینۀ خاص، برخلاف حوزۀ انتساب، شاهد همگرایی قابلتوجهی میان دکترین نظامی و اعلامی ایران با موازین جهانی هستیم.
با توجه به ماهیت غیرفیزیکی غالب حملات سایبری که ازطریق کدهای مخرب اعمال میشوند، جامعۀ بینالمللی بهسرعت دریافت که معیارهای سنتی و ابزارهای متداول و معمول دیگر پاسخگو نیستند. ازاینرو، گرایش غالب بهسمت ارزیابی حملات سایبری براساس نتایج و میزان تخریب آن رفت؛ آنچه مهم است میزان تخریب است، نه ابزاری که برای حمله استفاده شده است. راهنمای تالین، بهعنوان جامعترین و معتبرترین تلاش آکادمیک برای تبیین حقوق بینالملل در فضای سایبری، در قاعدۀ ۷۱ خود صراحتاً بیان میکند که مقیاس و آثار یک عملیات سایبری، تنها عامل تعیینکننده برای تصور آن بهعنوان استفاده از زور یا حملۀ مسلحانه است.[32] درواقع، دکترین حقوقی معاصر تأکید دارد که رویکرد مبتنیبر آثار، اکنون از یک پیشنهاد نظری عبور کرده و بهعنوان یک رویۀ عرفیِ درحال ظهور، توسط اکثر قدرتهای سایبری در ارزیابی توسل به زور پذیرفته شده است.[33] عواملی که برای ارزیابی این مقیاس در نظر گرفته میشوند عبارتاند از شدت، فوریت، مستقیم بودن، تهاجمی بودن و قابلسنجش بودن اثرات.
برایناساس، یک حملۀ سایبری که منجر به تلفات انسانی گسترده، آتشسوزی در تأسیسات صنعتی، سقوط هواپیما، یا از کار افتادن کامل و طولانیمدت خدمات ضروری دولتی مانند شبکۀ برق یا سیستم بانکی شود، فارغ از اینکه ابزار آن یک موشک بوده یا یک بدافزار، از حدنصاب حملۀ مسلحانه عبور کرده است. علاوهبراین، رویۀ بینالمللی درحال پذیرش نظریۀ تجمیع حوادث است؛ به این معنا که مجموعهای از حملات سایبریِ مستمر و کوچک که هریک بهتنهایی حملۀ مسلحانه نیستند، درصورت تجمیع آثار، میتوانند حق دفاع مشروع را ایجاد کنند. گزارشهای راهبردی اخیر ناتو و نهادهای بینالمللی نیز بر این نکته صحه گذاشتهاند که آستانۀ توسل به زور میتواند ازطریق عملیاتهای سایبری ترکیبی و جمعی که زیرساختهای حیاتی را بهصورت فرسایشی مختل میکنند، نقض گردد.[34]
دکترین رسمی و اعلامی جمهوری اسلامی ایران، بهطور شگفتانگیزی، با این رویکرد پیشرو حقوقی همگرایی دارد. در بیانیۀ ستاد کل نیروهای مسلح درخصوص تبیین اصول و چهارچوبهای عملیاتی در فضای سایبری مصوب ۱۳۹۹، بهصراحت اعلام شده است که حملات سایبری، درصورتیکه منجر به آسیب انسانی یا تخریب شدید زیرساختهای حیاتی کشور شوند، از منظر جمهوری اسلامی ایران، بهمثابۀ تجاوز و حملۀ نظامی تلقی شده و متعاقباً حق پاسخ متقابل و دفاع مشروع را براساس حقوق بینالملل، برای کشور ایجاد مینماید.
این موضعگیری رسمی، با گذار از ابزار فیزیکی و تمرکز مستقیم بر اثرات و پیامدهای مخرب، عملاً همان شاخص اثرسنجی راهنمای تالین را بهعنوان مبنای تصمیمگیری برای پاسخ نظامی و سایبری به رسمیت میشناسد. این همسویی راهبردی، یک نقطۀ قوت بسیار مهم محسوب میشود، زیرا موجب میگردد که اقدام احتمالی نظامی یا سایبری متقابل ایران، در شرایط بحرانی، در قالب دفاع مشروع، بر مبنایی استوار شود که از منظر ادبیات نوین حقوق بینالملل، منطقی، متناسب و کاملاً قابلدفاع است.
تحلیلگران حقوقی داخلی نیز اخیراً تصریح کردهاند که همگرایی دکترین نظامی ایران با ضابطۀ اثرمحور، ظرفیت حقوقی کشور را برای استناد به دفاع مشروعِ متناسب در برابر تهدیدات نوین زیرساختی، به شکل قابلتوجهی ارتقا داده است.
۴-۳. دایرۀ شمول اقدامات متقابل: سازوکار دیپلماتیک در برابر محدودیتهای ساختاری
سومین و آخرین حوزۀ تطبیق، بررسی سازوکارهای در دسترس دولتها برای پاسخ به عملیاتهای سایبری متخلفانهای است که به سطح حملۀ مسلحانه نمیرسند؛ عملیاتهایی که اصطلاحاً در«منطقۀ خاکستری» رخ میدهند، نظیر جاسوسی اقتصادی سایبری، مداخله در انتخابات یا اختلالات موقت اینترنتی. در این بخش، واگرایی عمیقی میان وسعت رویۀ بینالمللی و محدودیتهای ساختار موجود در ایران دیده میشود.
دولتها در سطح بینالمللی، با آگاهی از اینکه استفاده از زور نظامی در برابر حملات سایبری پایینتر از سطح حملۀ مسلحانه ممنوع است، سازوکارهای حقوقی و دیپلماتیک خود را برای پاسخ توسعه دادهاند. این سازوکارها، براساس مواد طرح کمیسیون حقوق بینالملل دربارۀ مسئولیت دولتها، تابع شرایط دقیقی چون لزوم اخطار قبلی و رعایت اصل تناسب هستند و شامل موارد زیر میشوند:
الف) اقدامات متقابل غیرخصمانه شامل رفتارهایی است که فینفسه غیردوستانه هستند، اما نقض حقوق بینالملل محسوب نمیشوند، مانند اخراج دیپلماتهای کشور متخاصم، لغو یکجانبۀ معاهدات تجاری دوجانبه، یا اعمال تعرفههای گمرکی محدودکننده بهعنوان یک واکنش سیاسی به حملات سایبری.
ب) اقدامات متقابل که در ذات خود اعمالی غیرقانونیاند، مانند مسدود کردن داراییهای دولت خارجی یا انجام عملیات سایبری متقابل برای از کار انداختن سرورهای مهاجم، اما درصورتیکه منحصراً با هدف وادار کردن دولت متخلف به توقف حمله و جبران خسارت، و با رعایت اصل تناسب انجام شوند، وصف متخلفانۀ آنها زایل شده و مشروعیت مییابند.[35] در سالهای اخیر، دکترین حقوقی و رویۀ برخی دولتها بهسمت پذیرش مفهوم اقدامات متقابل جمعی یا تلافیجویانه حرکت کرده است؛ به این معنا که کشورهای ثالث نیز میتوانند به درخواست دولت قربانی، دست به اقدامات متقابل سایبری علیه دولت متخلف بزنند.[36]
ج) پاسخهای جمعی و دیپلماسی قهرآمیز: این رویکرد شامل اقداماتی است که بهصورت شبکهای، توسط نهادهای بینالمللی اعمال میشود. «جعبهابزار دیپلماسی سایبری اتحادیۀ اروپا» نمونۀ بارز این سازوکارها است که در نسخههای بهروزرسانیشدۀ اخیر خود، بر بازدارندگی تحریمی هوشمند تأکید دارد و به کشورهای عضو اجازه میدهد تحریمهای مالی هدفمند، مسدودسازی داراییها و ممنوعیت سفر را علیه افراد، نهادها و سازمانهای اطلاعاتی خارجیِ دخیل در حملات سایبری اعمال کنند. در کنار این، دیپلماسی قهرآمیز بهعنوان ابزاری برای تهدید معتبر، جهت دگرگونی در برآوردهای هزینه و دستاورد دولت مهاجم به کار میرود.
در نقطۀ مقابل، ساختار حقوقی و نهادی ایران فاقد یک ساختار مشخص، مدون و تخصصی برای اعمال اقدامات متقابل غیرنظامیِ دولتمحور در پاسخ به مداخلات سایبری است. همانطور که پیشتر تحلیل شد، تمرکز قوانین داخلی نظیر قانون جرایم رایانهای، بر تعقیب قضایی فردی متمرکز است که در مواجهه با سرویسهای اطلاعاتی متخاصم خارجی یا گروههای تحتحمایت آنها، ابزاری ذاتاً ناکارآمد و سست است. در نتیجۀ این خلأ حقوقی، پاسخ به حملات سایبری با شدت کمتر در ایران، عمدتاً از مجاری دیپلماتیک یا حقوقی پیگیری نمیشود، بلکه منحصراً در حیطۀ وظایف و اختیارات نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و فنی نظیر سازمان پدافند غیرعامل یا نهادهای نظامی تعریف میشود. هرچند اتخاذ رویکرد امنیتی و ارتقای تابآوری فنی برای بازدارندگی و دفع حملات کاملاً ضروری است، اما تکیۀ صرف بر آن، کشور را از ظرفیتهای بسیار گستردۀ دیپلماسی سایبری، و همچنین از بهرهگیری از ابزارهای نبرد حقوقی برای مشروعیتبخشی به پاسخهای خود، و نیز از ساختارهای حقوق بینالملل و قابلیت اعمال فشارِ هماهنگ بینالمللی محروم میسازد.
فقدان اسناد کلان که بهطور جامع و شفاف، حدود و مرزهای قانونی اعمال اصل تناسب و مبانی حقوقی اقدامات متقابل سایبری را ازسوی ایران مشخص کند، دو پیامد منفی به همراه دارد: نخست، منجر به شکلگیری واکنشهای مقطعی، موردی و فاقد انسجام راهبردی بلندمدت میشود؛ و دوم، در عرصۀ بینالمللی و در مجامع حقوقی، موضع جمهوری اسلامی ایران را در توجیه اقدامات واکنشی خود تضعیف نموده و امکان اتهامزنیهای متقابل ازسوی کشورهای غربی را تسهیل مینماید. تدوین یک ساختار جامع برای استفاده از سازوکارهای حقوق بینالملل در اعمال متقابل، نیازی فوری در ساختار امنیت ملی سایبری کشور به شمار میرود.
۵. نتیجهگیری
فضای سایبر با ماهیت پراکنده، بیمرز و پویای خود، چالشهای بنیادینی را در برابر مفاهیم سنتی حقوق بینالملل، بهویژه در حوزههای انتساب مسئولیت و احراز حدود حملۀ مسلحانه ایجاد کرده است. همانطور که در این پژوهش تبیین شد، دشواریها و شکافهای موجود میان انتساب فنی و انتساب حقوقی، دولتها را ناگزیر به بهرهگیری از سازوکارهای نوینی چون انتساب سیاسی هماهنگ و توسل به اصل صلاحیت حمایتی برای حراست از زیرساختهای حیاتی و منافع امنیت ملی خود کرده است.
علاوهبراین، ناکارآمدی رویکردهای مبتنیبر نص قانون در مواجهه با عملیاتهای سایبریِ خفیفتر از توسل به زور یا در منطقۀ خاکستری، ضرورت گذار به ضابطۀ نتیجهمحور را بیش از پیش نمایان میسازد. ارزیابی تهدیدات پیشرفته و مستمر براساس میزان تخریب و پیامدهای واقعی آنها، به دولتها اجازه میدهد تا با استفاده از یک ساختار جامع از اقدامات متقابل حقوقی و دیپلماتیک، پاسخی متناسب به این حملات ارائه دهند. در این راستا، هدف غایی هرگونه اقدام تقابلی، باید موجب اثرگذاری بر دستگاه محاسباتی دولتهای متخاصم جهت ایجاد بازدارندگی مؤثر باشد. درنهایت، دستیابی به ثبات و امنیت پایدار در عرصۀ سایبری و جلوگیری از بی کیفرمانی، در گرو همسویی نظری و همگرایی مفهومی میان تابعان حقوق بینالملل است. تا زمانی که یک ساختار جهانشمول و الزامآور سایبری شکل نگیرد، توسعۀ رویههای دولتها برمبنای تفاسیر پیشرو از قواعد موجود، تنها راهکار عملی برای مقابله با بیکیفرمانی در فضای سایبر و تضمین مسئولیتپذیری بینالمللی دولتها خواهد بود.
[1]. Michael N. Schmitt (ed.), Tallinn Manual 2.0 on the International Law Applicable to Cyber Operations (Cambridge: Cambridge University Press, 2017), 3-15.
[2]. James A. Green, Cyber Warfare: A Multidisciplinary Analysis (London: Routledge, 2015), 41-58.
[4]. شورای عالی فضای مجازی، سند راهبردی جمهوری اسلامی ایران در فضای مجازی، شماره ثبت ۱۰۳۵۵۴ (تهران: مرکز ملی فضای مجازی، ۱۴۰۱)، بخش اهداف کلان، بندهای 3، 4، 8 و 9.
[5]. Majid Yar and Kevin F. Steinmetz, Cybercrime and Society, 3rd edition (London: Sage Publications, 2019), 221‑230.
[6]. Michael N. Schmitt and Anusha S. Pakkam, “Cyberspace and the Jus ad Bellum: The State of Play,” International Law Studies 103 (2024): 194-229.
[7]. Michael N. Schmitt, “Big Data: International Law Issues Below the Armed Conflict Threshold,” in Big Data and Armed Conflict: Legal Issues Above and Below the Armed Conflict Threshold, eds. Laura A. Dickinson and Edward W. Berg (Oxford: Oxford University Press, 2024), 29-54.
[8]. Nicholas Tsagourias and Michael Farrell, “Cyber Attribution: Technical and Legal Approaches and Challenges,” European Journal of International Law 31, no. 3 (2020): 941-967.
[9]. Tsagourias and Farrell, “Cyber Attribution: Technical and Legal”.
[10]. Tsagourias and Farrell, “Cyber Attribution: Technical and Legal”.
[11]. Military and Paramilitary Activities in and against Nicaragua (Nicaragua v. United States of America), Merits, Judgment, I.C.J. Reports 1986, p. 14, paras. 109 and 115.
[12]. Prosecutor v. Duško Tadić. Case No. IT-94-1-A. Judgment (Appeals Chamber). International Criminal Tribunal for the Former Yugoslavia, 15 July 1999, paras. 117-145.
[13]. Michael N. Schmitt and Liis Vihul, “Sovereignty in Cyberspace: Lex Lata Vel Non?” American Journal of International Law 111, no. 4 (2017): 213-218.
[14]. United Nations General Assembly, Report of the Group of Governmental Experts on Developments in the Field of Information and Telecommunications in the Context of International Security, A/70/174, 2015.
[15]. Russell Buchan and Nicholas Tsagourias (eds.), Research Handbook on International Law and Cyberspace (Cheltenham: Edward Elgar Publishing, 2021), 180-195.
[16]. François Delerue, Cyber Operations and International Law (Cambridge: Cambridge University Press, 2020), 224‑226.
[17]. Delerue, Cyber Operations and International Law.
[18]. ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، بیانیه درخصوص حقوق بینالملل فضای مجازی، مرداد ۱۳۹۹.
[19]. Keir Giles, and Andrew Monaghan, Legality in Cyberspace: An Adversary View (Carlisle, PA: Strategic Studies Institute and U.S. Army War College Press, 2014) 45‑67.
[20]. United Nations General Assembly, Report of the Open-ended Working Group on Developments in the Field of Information and Telecommunications in the Context of International Security, UN Doc. A/75/816, 18 March 2021.
[21]. Charter of the United Nations, 1945, art. 51.
[22]. قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲، ماده ۸.
[23]. Kubo Mačák, “Decoding Article 8 of the International Law Commission's Articles on State Responsibility: Attribution of Cyber Operations by Non-State Actors,” Journal of Conflict and Security Law 21, no. 3 (2016): 405-428.
[24]. Florian J. Egloff and Myriam Dunn Cavelty, “Attribution and Knowledge Creation Assemblages in Cybersecurity Politics,” Journal of Cybersecurity 7, no. 1 (2021).
[25]. Erica Moret and Patryk Pawlak, The EU Cyber Diplomacy Toolbox: Towards a Cyber Sanctions Regime? Brief No. 24 (Paris: European Union Institute for Security Studies (EUISS), 2017), 112‑135.
[26]. Military and Paramilitary Activities in and against Nicaragua (Nicaragua v. United States of America), Merits, Judgment, I.C.J. Reports 1986, p. 14, paras. 109 and 115.
[27]. International Law Commission, Draft Articles on Responsibility of States for Internationally Wrongful Acts, with Commentaries, in Yearbook of the International Law Commission, 2001, vol. II (Part Two), Articles 4, 8 and Commentary to Article 8.
[28]. Schmitt, Tallinn Manual 2.0 on the International, 45-68.
[29]. Egloff and Cavelty, “Attribution and Knowledge Creation”.
[30]. Tsagourias and Farrell, “Cyber Attribution: Technical and Legal,” 941-967.
[31]. قانون مجازات اسلامی، ماده ۵.
[32]. Schmitt, Tallinn Manual 2.0 on the International, Rule 71 and accompanying commentary.
[33]. Schmitt, Tallinn Manual 2.0 on the International.
[34]. Delerue, Cyber Operations and International Law, 224-226.
[35]. International Law Commission, Draft Articles on Responsibility of States for Internationally Wrongful Acts, with Commentaries, Yearbook of the International Law Commission, 2001, vol. II (Part Two), UN Doc. A/CN.4/SER.A/2001/Add.1 (Part 2), arts. 22, 49-54.
[36]. Tsagourias and Farrell, “Cyber Attribution: Technical and Legal,” 941-967.